تبليغاتX
... من و یک دنیا تنهایی
... من و یک دنیا تنهایی
خیلی تنهام فقط همین رو می تونم بگم !
چرا من 86/05/01 17:37
آخه بین این همه ادم چرا من؟

 

خدایا  رفتو تنهایم گذاشت

خدایا در تنها ترین تنهایش تنهایش مگذار 

دلم می خواست ببینمت بهت بگم دوست دارم ولی نشد

دلم می خواست روی موهات ستاره گل بکارم ولی نشد 

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

بودنم 86/05/01 17:35

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

دوباره.... 86/05/01 17:33

امروز نمیدونم چرا اینطوری شدم باز دوباره اومد سراغم اونیکه تنهام گذاشته بود دوباره اومده شماها بگید چیکار کنم

       

 

 

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

چی شد ... 86/05/01 17:30
نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

........... 86/05/01 17:29

 

مرگ بهتر از این دوست داشتن

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

هنوز تنهام 86/05/01 17:16

Ye roz behem goft : (mikham bahat dost besham, akhe midoni man inja kheli tanham)behesh labkhand zadam va goftam : (are midonam fkr khobie manam kheli tanham )  ye roz dige behm goft :( mikham ta abad bahat bemonam ,akhe midoni man inja kheli tanham)behesh labkhand zadam va goftam : (are midonam fkr khobie manam kheli tanham. )

Ye roz dige behem goft :( mikham beram ye jaye dor ye jake hich mozahemi nabshe bad ke hamichiz roberah shod to ham bia. ,akhe midoni man inja kheli tanham  )behesh labkhand zadam va goftam : (are midonam fkr khobie manam kheli tanham. )

Yeroz  to namash nevesht  : ( man inja ye dost peyda kardam , akhe midoni man inja kheli tanham).barash ye labkhand keshidam va zir neveshtam are midonam fkr khobie manam kheli tanham.)

Yeroz dige to namsh nevesht : (man gharare inja ba in dostam ta abad zendegi konam , akhe midoni man inja kheli tanham) ).barash ye labkhand keshidam va zir neveshtam are midonam fkr khobie manam kheli tanham.)

Hala dige on tanha nist va man az in babat kheli khoshhalam va chizi ke bishtar khoshalam mikone inke nemidone man hanoz hamkheli tanham………………

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

ای ... 86/05/01 17:12

Click to view full size image    

      از زمانی که به دنیا آمدم به من گفتند (دوستبدار)

                          اما حالا که دیوانه وار دوست میدارم می گویند (فراموش کن)

 

کاش قلبم درد پنهانی نداشت.                                                                                                    چهرام هرگز پریشانی نداشت.

کاش برگهای آخر تقویم عشق...!                                                                                       حرفی از یک روز بارانی نداشت.

کاش می شد راه سخت عشق را ؟                                                                                             بی خطر پیمود و قربانی نداشت.        

 

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

مرا به خاطر بسپار 86/04/27 12:58
 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

قانون برگ 86/04/27 12:55
اين قانون برگ است که بيافتد.اين قانون باد است که به سقوط برگ معنا بدهد.قانون ماه عشوه آمدن برای درياو قانون دريا برخاستن از خاک برای معشوق.قانون انسان .. زندگی
و قانون زندگی مرگ است
 
We are just a moment in time A blink of an eye A dream for the blind Visions from a dying brain I hope you don't understand
 
 
coming soon...

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

تنها 86/04/27 11:25

کسی مانند من تنها نماند


               به راه زندگانی وانماند


                          خدا را در قفای کاروان ها


                                     غریبی در بیابان جا نماند .......

                        

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

تن خسته 86/04/27 11:23

 

  اين منم خسته در اين کلبه ی تنگ 

             جسم درمانده ام از روح جداست

                             من اگر سايه ی خويشم يا رب

                                             روح اواره ی من کيست ؟کجاست؟

 

با رقيبم شب و روزش به خوشی می گذره

                             زين همه سوز نهاد دل من بی خبره

 

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

برآنم 86/04/27 11:21

بر‌آنم كه تمام خورشیدها را

چون شكوفه‌های نارنج

بر طر‌ّّه‌ مویت بنشانم.

اما تو

به دورها چشم دوخته‌ای :

از كهكشانی دیگر

و سیاره‌ای دیگر

شكوفه‌ای یخین را انتظار می‌كشی

كه برای چیدنش

می‌باید

سفری طولانی بیاغازم

و در راه بازگشت

تشنه

بمیرم.

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

ای کاش میمردم.چون خیلی دلم تنگه 86/04/20 13:2


طرح بیرنگ لبخند می زنم به روزگارم

شب پی روز می دود و من پی این کارم

دنیا اگر صد عصای آهنی بدهد

من باز خستگی ها را میکشم به دنبالم

به من چه اصلا به درک دنیا چه می شود

این جمله پتک می شود می خورد به افکارم

خرد .میشود.حل.درون معجون زمان

سر میکشد مرا یک دفه سرنوشت زارم

آدم با خدا بهشت تاخت میزند

ابلیس  نسیه جنس میدهد به بازارم

قل می خورد سماورم هی جوش میزند

من سالهاست که به یک نواختی دچارم.....

................................................................

شبیه آسمان ولی با زمین برابرم

سقوط فرود آمده به روی محور سرم

و این معادله ختم می شود به یک تهی

و مجهول می شوند سوال های دیگرم

و من زیر رادیکال و جهان چرخ میزند

چرا جای من جهان نرفت زیر باورم؟

شروع با شروع خود دوباره ختم می شود

و من نخستین زنی ام که از اول آخرم

..............................................................................................

جسد زن کنار میز و چه احمقانه بود!

کنار پاکت سیگار عکسی عاشقانه بود

هجوم دود و خاطرات و یک لحظه مست مست

برای دستهای خونی اش پی یک بهانه بود

میان عالم مستی صدای زجه های زن

برای گوش های او شبیه تازیانه بود

 و ۷سال دروغ گفتن آن دوست دارمت

برای ۷ ثانیه چه دیر صادقانه بود

و حالا من ....... هنوز دوست دارمت

و دست های خونی اش گواه این نشانه بود.....

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

اونی ... 86/04/20 12:58
نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

یک دعای زیبا 86/04/20 12:51

 

 

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.

خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.

فرمود: لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است.

از او خواستم لا اقل به من صبر عطا کند.

فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است.

عطا کردنی نیست، آموختنی است.

گفتم: مرا خوشبخت کن.

فرمود: " نعمت" از من، خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.

فرمود: رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می کند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی.

من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.

فرمود: برای این کار من به تو " زندگی " داده ام.

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد،

من هم دیگران را دوست بدارم.

خداوند فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد!

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

عجب صبری خدا دارد! 86/04/20 12:49
عج
 
ب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛

همان یک لحظه اول،

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان؛

جهان را با همه زیبایی و زشتی،

به روی یکدگر، ویرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛

که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم،

بر لب پیمانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛

که می دیدم یکی عریان و لرزان؛ دیگری پوشیده از صد جامه رنگین؛

زمین و آسمان را،

واژگون، مستانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛

نه طاعت می پذیرفتم؛

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده،

پاره پاره در کف زاهد نمایان،

سبحه صد دانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان،

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو،

آواره و دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،

سراپای وجود بی وفا معشوق را،

پروانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛

به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی،

تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک نارواگردیده خواری می فروشد،

گردش این چرخ را،

وارونه بی صبرانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم؛

که می دیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردک کش،

به جز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،

در این دنیای پر افسانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم؛

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد!

و گرنه من به جای او چو بودم،

یک نفس کی عادلانه سازشی،

با جاهل و فرزانه می کردم؛

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

 

                                                                                                      "معینی کرمانشاهی"

 

 

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

سکوت 86/04/20 12:45

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

هیچی نگو فقط گوش کن! 86/02/26 13:16

اینجا که میتونم باهات حرف بزنم؟!اینجا که دیگه کسی صدام و نمیشنوه! اینجا که کسی لب خونی نمیکنه..

خودت بودی٬همونی که دستام و گرفتی تو دستات و  گفتی همیشه پیشم بمون!
خودت بودی٬همونی که قسم میخوردی به مهربونی خدا و میگفتی که دوستم داری...

خودت بودی٬ همونی که چشات و میبستی و میومدی جلو تا روی گونت بوسه بزنم! اما من ....

خودت بودی٬همونی که هرچییی که خواستی بهم گفتی و منم خندیدم و بهت گفتم :چششم!

خودت بودی٬همونی که میگفتی تو شاهزاده ی توی قصه ای و من سیندرلا!

خودت بودی٬همونی که پنهونی سر روی شونه های غریبه میزاشتی!
خودت بودی٬همونی که دلش و داد به غریبه و فراموشم کرد!

خودت بودی٬همونی که من و تنها گذاشت و نفهمید که خودش تنها شده!

خودت بودی ٬همونی که روزات و با اسم من شروع میکردی و شبا با یادم به خواب میرفتی؟!

خودت بودی٬همونی که بهم میگفت به هیچکس اعتماد نکنم حتی به تو...

خودت بودی ٬همونی که دستام و تنها گذاشت درست موقعی که میلرزیدم!میترسیدم!

خودت بودی٬همونی که بدن بدون نبض من و توی خاک گذاشت و برام اشک هم ریخت!

خودت بودی٬همونی که باورم کرد و حالا...

خودت بودی٬ خودت بودی! همونی که توی فال عاشقم بودی و ازم دلخور...

خودت بودی٬ خودت خودت خودت..

انکار میکنی باز؟!!!!!

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

شراب 86/02/26 13:14
شراب و دود...

تنهایی و ماتم...

وصف پریشانی حالم

فاصله غوقا میکند

هنوز هم فاصله بی شرمانه غوقا میکند...

فصل تنهایی ها بماند که باهم قدم بزنیم...

شراب و دود...

تنهایی و ماتم...

وصف پریشانی حالم

فاصله غوقا میکند

هنوز هم فاصله بی شرمانه غوقا میکند...

فصل تنهایی ها بماند که باهم قدم بزنیم...

 

شراب و دود...

تنهایی و ماتم...

وصف پریشانی حالم

فاصله غوقا میکند

هنوز هم فاصله بی شرمانه غوقا میکند...

فصل تنهایی ها بماند که باهم قدم بزنیم...

 

شراب و دود...

تنهایی و ماتم...

وصف پریشانی حالم

فاصله غوقا میکند

هنوز هم فاصله بی شرمانه غوقا میکند...

فصل تنهایی ها بماند که باهم قدم بزنیم...

 تکرار میکنم ...

معصومیت از دست میرود....

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

یادته 86/02/26 13:12
گفتم بنویسم برای نسیم و دریا....

گفتم بنویسم برای خواب...

گفتم بنویسم واسه چیزی که برگشتش محاله...

اوهوووم٬کلی دلتنگیو از اینجور چیزا

بازم اعصاااب داغون و معده درد ...

بازم چیزی که همیشه بر گشتش و تو ذهنم خط خطی کردم...

ماه من شکست....ماه من شکست و توش و دیدم...!ماه من شکست...توش سیاه بود...

درست بر عکس چیزی که تو نقاشی ها میکشیدمش

شکستم...!شکستم!

به ته خط! نه نه! به وسطاش رسیدم! همونجایی که نمیدونی چقد دیگه باید ادامش بدی تا تموم شه...

یادته تابستون ۲سال پیش؟!

همون چیزی که همیشه تو خواب میدیدیش! واسط شده بود کابووس تلخ؟!

حالا برگشته! نه کابووس نیس !

من ترسیدم!

من دارم میترکم!
من میترسم از اون روزا...

من دیگه...

خدایا به خودت توکل میکنم!

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

اشک 86/02/26 13:11
خداوند بود که مرا در آغوش گرفت و روی ابر ها نشاند..

تا اشک هایم را در خلوت وسفیدی ببارم...

و از بالا به هوس بازی های تو نگاه کنم...تا باورم شود که تو...

خدا مرا در آغوش میگیرد و من بی مقدمه روی لب هایش بوسه میزنم..خداوند دوستم دارد...

ولی من فقط به چشم یک پیر مهربان نگاهش میکنم..! احمقانه است که خداوند به من پیشنهاد هم آغوشی میدهد..!در حالی که من او را مثل پدر دوست دارم..!

این روز ها فکرم بالا و پایین میپرد و گاهی آنقدر تند میدود که محکم به زمین میخورد...!

دست هایم باز هم فراموش میکنند که با نام تو رقص اندام نکندد و من بی توجه به گذشتته ها باز هم گوشزد میکنم که نام تو گناهست همییین...

شاید باید باور هایمان را تغییر دهیم!و به یاد بیاوریم که این خداست که پرواز میاموزد..

و من میتوانم پر بزنم٬به تنهایی پر بزنم٬روی درخت گیلاس ته باغ بنشینم و یادگاری بنویسم..

روی تنه درخت قلب بکشم و نام تو را تحریر ی بنویسم....

ولی چه فایده که تو پر زدن نیاموختی..!

خدا تو را هم دوست دارد٬ولی تو او را از یاد برده ای٬و من برایت دعا میکنم که او تورا از یاد نبرد..

آمین..



نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

وقتی 86/02/25 18:42

"وقتی جوان هستیم زندگی را جدی نمی گیریم. اما به تدریج آئین های روزانه برایمان مهم می شوند و بر ما غلبه می کنند. تا زمانی که احساس می کنیم اوضاع بر وفق مراد است خطر تغییر این آئین ها را به جان نمی خریم. می خواهیم از زندگی گله و شکایت کنیم ولی مطمئن هستیم روزهای زندگیمان کم و بیش شبیه به هم خواهند بود. و حداقل خطر غیرمنتظره ای تهدیدمان نخواهد کرد.
به این ترتیب از هرگونه رشد درونی یا بیرونی امتناع می کنیم و فقط به کارهایی می پردازیم که جزو آئین های روزانه مان هستند: مانند بچه دار شدن، ترفیع گرفتن، و اموری مانند موفقیت های مالی. و وقتی این آئین ها مستحکم شدند، شخص بَرده می شود. "

 

 

-پائولو کوئلیو-

 

 

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

فاصله 86/02/25 18:30

یک قدم فاصله ی من تا انتهاست

دارم تمام می شوم

و دیگر

هیچ

نمی دانم

سرنوشت من چه خواهد بود

تنهایی بهترین سرنوشت را نمی خواهم

اگر تنهایی بهترین سرنوشت من نباشد

نمی دانم

چه می خواهم

به دردم هم نمی خورد اصلا

کافیست زنده بمانم

و زندگی کنم

حتما

زندگی خودش خواهد گفت

که چه می خواستم

چگونه عاشق گشتم

و به چه کسانی عشق ورزیدم

یا سیلی محکمی به من خواهد زد

یا بی دریغ نوازشم خواهد نمود

چه فرقی می کند

من زنده بودم و زندگی کردم

عاشق بودم و عشق ورزیدم

کلمه ای که حتی معنی آن را نفهمیدم

مهم نیست اصلا

آن را هم زندگی به من خواهد گفت

چیزی که برایم مهم است

این است

که آرش باشم

 و زندگی کنم

ولی این بار

 بدون شما

این را خود ِ زندگی از من خواسته

حتی خود ِ عشق

من نیز

سراسیمه و گریان

تسلیم می شوم

تسلیم ِ سرنوشت

آنها می دانند که دچار شده ام

دچار ِ آن رگ پنهان رنگ ها

دچار ِ آبی بیکران دریا

چقدر هم تنها!

دارند مرا می برند

حالم زیاد خوش نیست

زیاد دوستتان داشتم

(این را به هیچ کس نگفتم

شما هم نگویید)

پنداری که دیگر اینجا نشاط نیست

آواز من همه جا پیچیده:

I will come again my sweet and bonny I will come again.

 

"بار دیگر ، ای دل دار شیرین من ، خواهم آمد ، بار دیگر خواهم آمد."

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

علت علاقه من به تنهایی 86/02/25 18:29
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نمي بيند

 

 

 

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

تنهایی عشق 86/02/25 18:18

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش

مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش

 عزیزی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش

قشنگی

اگه یکی رودیدی وقتی داری گریه می کنی برمی گرده ومیادباهات اشک میریزه بدون

دوست داره

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون

عاشقته

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون

 دیوونته

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه

چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو

می میره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو

مرده

اگه یکی رو دیدی که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو

مرده

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

نگاه تو ... 86/02/25 18:12
سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم

چو آهوی گریخته ای رام می شوم

باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم

که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم

من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام

روزی هزار مرتبه اعدام می شوم

با چشم های خویش مرا آرام می کنی

باور نمی کنم که چنین خام می شوم

گفتی که تو هرگز عاشق خوبی نمی شوی

گفتم : قسم به عشق ! سر انجام می شوم

نوشته شده توسط تنها | موضوع: | لينک ثابت |

تاثیر عشق، بوسه ، بغل 86/02/18 17:54
دوباره سلام این مطلب زیبا رو یکی از دوستای گلم برام فرستاده بود من هم میزارم اینجا
 
تاثير عشق برسلامتي
 
 

عشق فقط احساسي خوب به شما هديه نميدهد—بلکه
مي تـواند بـا بيماريها مقابله کرده، ايمني بدن شما را بالا
برده و استرستان را هـم کـاهش دهـد. در ايـــن مقاله مي
خواهيم به تاثيرات عشق بر سلامتي بپردازيم.

 

چـه کسـي دوست نـدارد عـاشق بـــاشد؟ اگـر طرفتان يک
عـاشق واقعـــي باشد، به درد و دل هاي شما در مورد کار
و زندگي گوش مي دهد، اجازه مي دهد آخرين تکه ي پيتزا را شما برداريد و هيچ وقت هم يادش نمي رود که آشغال ها را دم در بگذارد. انتظار ندارد که با او فيلم هاي جنگي تماشا کنيد و هميشه و در همه حال به نظرش شما زيباترين زن دنيا هستيد، حتي در لباس خانه.

 

دير زماني است که دانشمندان تمايل بسيار زيادي به اثبات فوايد و تاثيرات مثبت عشق بر سلامتي داشته اند. محققان نمي توانند به جرات اعلام کنند که وقتي صحبت از سلامتي به ميان مي آيد، عشق از داشتن يک خانواده ي سالم و دوستان صميمي هم پيشي مي گيرد. اما درصدد کشف اين نکته هستند که چطور سکس مشروع و ملاطفت هاي عاشقانه قدرت جسماني افراد را تقويت کرده، درمان بيماري ها را سرعت بخشيده و عمر ما را هم بيشتر مي کند.

 

فوايد عشق کاملاً آشکار و واضح است:

 

- براساس تحقيقي که سال گذشته در دانشگاه پيتزبرگ انجام گرفت، به اثبات رسيد که در زناني که ازدواج هاي خوب داشته اند نسبت به آنهايي که روابط پردغدغه و استرس انگيز داشته اند، احتمال ابتلا به بيماري هاي قلبي-عروقي کمتر است.

 

_ در تحقيق گسترده اي که روي طول عمر از سال 1979 انجام گرفته است، محققان دريافته اند که افراد متاهل بيشتر عمر ميکنند، کمتر دچار حملات قلبي و سرطان ميشوند، و حتي ميزان ابتلاي آنان به ذات الريه و سينه پهلو هم نسبت به افراد مجرد کمتر است.

 

- و تحقيق جديدي که در دانشگاه لووا انجام گرفته، به اثبات رسيده است که در بيماران مبتلا به سرطان تخمداني که حس دلبستگي بيشتري به خانواده دارند، سلول هاي دفاعي بيشتري در محل تومر ايجاد مي شود و اين گلوبول هاي سفيد خون، با سلول هاي سرطاني مقابله مي کنند.

 

برخي متخصصين تصور مي کنند که مدت زماني نخواهد گذشت که ديگر پزشکان به جاي تجويز رژيم هاي غذايي کم کلسترول و استراحت کافي براي زوجها، سکس هاي پرحرارت و ارتباطات عاشقانه را به بيماران خود توصيه خواهند کرد.

 

فوايد بغل کردن :

 

پزشکان دانشگاه کاروليناي شمالي دريافته اند که بغل کردن و در آغوش گرفتن به طرز قابل توجهي فشارخون را پايين مي آورد و ميزان اوکسيتوسين خون که مهمترين هورمون در سکس، شير دادن از پستان، و ارگاسم است، را هم افزايش مي دهد.

 

محققان از زوج هاي مختلف خواستند تا کنار هم نشسته و 10 دقيقه با هم صحبت کنند و بعد به مدتي طولاني همديگر را در آغوش بگيرند. و بعد در آزمايشاتي که از آنها گرفته شد، مشخص شد که تغييرات مثبتي در وضعيت فشارخون و ميزان اوکسيتوسين خونشان پديد آمده است.

 

اما تحقيقات نشان داده است که تاثيرات در آغوش گرفتن ها و بغل کردن هاي مداوم در روز بسيار بيشتر از اينهاست. آزمايشات نشان داده است که زناني که ميزان اوکسيتوسين خونشان بالاتر است، فشارخونشان  mm/Hg 10 پايين تر از زناني است که ميزان اوکسيتوسين خونشان پايين است. و اين تغيير دقيقاً مشابه تغييراتي است که داروهاي فشارخون در افراد ايجاد مي کند.

 

پروفسور کاتلين لايت اينطور بيان ميکند، "هرچه ميزان اين در آغوش گرفتن ها بيشتر بوده باشد، به همان ميزان اوکسيتوسين خون هم در اين خانم ها افزايش پيدا کرده و درواقع اين بغل کردن ها به طور غيرمستقيم با پايين آمدن فشارخون آنها در ارتباط است." اما طبق تحقيقات و آزمايشات، بغل کردن هيچ تاثير مثبتي بر مردها نداشته است.

 

تحقيقي که در سال 2002 در دانشگاه بريستول انگلستان انجام گرفت، نشان داده است که احتمال ايجاد حملات قلبي در مردات متاهلي که حداقل دو يا سه بار در هفته سکس مي کنند، تقريباً نصف است. و در تحقيق اخيري که در مؤسسه ي ملي سرطان انجام گرفته است، محققان دريافته اند که مردهايي که به طور مرتب با همسر خود سکس دارند کمتر به سرطان پروستات مبتلا مي شوند.

 

هورمون اوکسيتوسين همچنين در شير دادن مادرها هم تاثير دارد. به اين صورت که زناني که نوزادان خود را از پستان خود شير مي دهند کمتر به سرطان سينه مبتلا ميشوند و محققان اين مسئله را بي ارتباط با اين هورمون نمي دانند.

 

پروفسور لايت عقيده دارد، "با اطمينان مي توان گفت که هورمون اوکسيتوسين در نزديکي احساسي و فيزيکي زوج ها تاثير مستقيم دارد. اما قدرت شفابخش اين هورمون هنوز به طور قطع ثابت نشده است اما خيلي زود به اثبات خواهد رسيد."

 

اوکسيتوسين همچنين در ارگاسم خانم و آقايان هم نقش دارد. اما اينکه سکس مستقيماً باعث تقويت سلامتي در خانم ها مي شود، هنوز قطعي نشده است. يکي از عيني ترين اين ارتباط در تحقيقي که توسط پروفسور کارل جي چارنتسکي از دانشگاه والکس انجام گرفته، ديده مي شود.

 

او در سال 2004، عملکرد سيستم دفاعي بدن 112 زوج دانشجو را بررسي کرد که بسياري از آنها روابط عاشقانه داشتند. ميزان پادتن و گلوبول هاي دفاعي در آنهايي که يک يا دو بار در هفته با همسر خود سکس داشتند نسبت به آنها که کمتر از اين ميزان داشتند يا اصلاً نداشتند، به طرز قابل توجهي بيشتر بوده است.

 

داشتن حداقل يکبار در هفته مي تواند توصيه ي بسيار خوبي براي شما  باشد. اما نکته ي جالب اين است که براساس اين تحقيق پروفسور چارنتسکي کشف کرد که سيستم ايمني آنهايي که سه بار يا بيشتر در هفته سکس داشتند تفاوت چنداني با آنها که اصلاً سکس نداشتند نمي کند. او اينطور استدلال مي کند، "احتمالاً آنهايي که يکبار در هفته سکس مي کنند روابط بسيار سالمتر و مطمئن تري داشته و نياز به اثبات چيزي ندارند."

 

 

سکس به طور مداوم همچنين با نزديک تر کردن و بهبود بخشيدن به کيفيت رابطه ميتواند در سلامت خانم ها تاثير داشته باشد. وقتي زوجين از سکس با يکديگر احساس شادي و خوشنودي داشته باشند، ميزان زيادي از مشاجرات و اختلافاتشان برطرف خواهد شد.

 

محققان دانشگاه شِفيلد در انگلستان با 28 شرکت کننده که حداقل 20 سال از ازدواجشان گذشته بوده مصاحبه اي ترتيب دادند و دريافتند که باثبات و استوار بودن زندگي جنسي، يکي از مهمترين اصول هر ازدواج است.

 

شارون هيچليف محقق روانشن